حکایت و شعر پند آموز
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق ، سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست  
لینک دوستان
لینک های مفید
 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
                
                   قابل توجه : در کنار صفحه قسمت کینک دوستان

                آدرس وبلاگ های دیگر من

               1- 
عصار خونه سید رضا آیتی

                                       mamanasal.mihanblog.com

              2-  شجره نامه سادات آیت ، آیتی ، سرمدی ، محزونی نجف آباد

                                         saadaatma.mihanblog.com

              3- کانال تلگرام  عصار خونه سید رضا آیتی نجف آباد

                                       
https://t.me/madarAyati                                        


[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

گر میشد از این بیش ستم میکردی
افلاک سیاهپوش غم میکردی
میگفتی‌ روسری ببندد خورشید
چادر به سر بهار هم میکردی
با رقص گیاه زیر باران چه کنیم؟
با کف زدن برگ چناران چه کنیم؟
ای کرده حرام شادی و خنده به ما
با قهقه گل به بهاران چه کنیم؟

****************************

اسماعیل خویی


            





طبقه بندی: خانواده، تاریخ، دینی، شعر و موسیقی ،
[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
آقا تورا چون حیدر کرار بردند
در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند!

آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟


این اولین باری نبود اینطور رفتید

آقا شمارا اینچنین بسیار بردند


وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

 
قطعاً شمارا ازمیان نار بردند


آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی...

که عمه جان را هم سربازار بردند


یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا

پای برهنه از میان خار بردند


این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شمارا از سر اجبار بردند


سخت است اما آخرش تابوتتان را

آقاهزاران شیعه در انظار بردند

***************************
شاعر: مهدی نظری

              
                  




طبقه بندی: تاریخ، دینی، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 28 تیر 1396 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
                       آپلود عکس

گل سرخ و سپیدُم کی می آیی
بنفشه برگ بیدُم کی می ایی

تو گفتی گل در آید من می آیُم

تو گفتی گل در آید من می آیُم


وای گل عالم تموم شد کی می آیی

وای جان مریم جان مریم
جان مریم

جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن

در اومد خورشید شد هوا سفید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

وای نازنین مریم


جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن

بشیم روونه بریم از خونه

شونه به شونه به یاد اون روزها

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم


باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم تورو خواب می دیدم

خوشه ی غم توی دلم زده جوونه

دونه به دونه دل نمی دونه

چه کنه با این غم

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم


بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو

بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم

وای وای مریم

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم

وای نازنین مریم


**************
ترانه سرا : محمد نوری




طبقه بندی: حکایت، خانواده، تاریخ، شعر و موسیقی ،
[ یکشنبه 25 تیر 1396 ] [ 06:29 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]



شیدای زمانم، رسوای جهانم
بی دلبر و بی دل، بی نام و نشانم
دامن مکش از من، بنشین که نه شاید
آن دل که سپردم، دیگر بستانم

افسونگری ای افسانه من
افسانه دل دیوانه من
شوری و نویدی
در تیرگی شبهای سیه
ای روشنی کاشانه من
چون نور امیدی

شمعم که به جان می سوزم
تا محفل دل افروزم .
افسانه منم، افسانه عشقم
حال دل خود می دانم
گر لب ز سخن می دوزم
دیوانه منم، دیوانه عشقم

پروا از غمها نکنم
روانه ام و پروا نکنم
از آتش سوزان
من خود سر تا پا شررم
آتش کم زن بر بال و پرم
ای شمع فروزان


************************

خواننده: امین الله رشیدی
آهنگساز: امین الله رشیدی
شاعر: تورج نگهبان





طبقه بندی: تاریخ، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 21 تیر 1396 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]



رقص های محلی گویای حکایت و یا سنتی در آن منطقه است

که به صورت رقص برگزار می شود .

این رقص دو گانه از منطقه آذربایجان و منطقه کرمانج در خراسان

 که زبان محلی خاص خود دارند می باشد .

به این رقص ها باید دقت کنیم  تا بفهمیم که

چه سنتی را در حین رقص بیان می کنند .





طبقه بندی: خانواده، تاریخ، گردشگری، جغرافیا،
[ شنبه 10 تیر 1396 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
   
          گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

                    گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

**************************************************

شاعر : حافظ

           



طبقه بندی: خانواده، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 7 تیر 1396 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

نگهداری چشم و گوش و زبان

         سه پاس تو چشم است و گوش و زبان

                            کزین سه رسد نیک و بد بدکمان

                                                 به گفتار دانندگان راه جوی  

                                                   به گیتی بپوی و به هر کس بگوی 

***********************************************************

   شاعر : فردوسی




طبقه بندی: خانواده، تاریخ، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 7 تیر 1396 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                        

[ یکشنبه 4 تیر 1396 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


             

تو ای نازنین قدس  خونین ما

تو ای قبله اول دین ما
 

تو ای خلوت وحی پیغمبران
 
تو ای شاهد سعی دین گستران
 

تو ای نازنین قدس  خونین ما
 
تو ای قبله اول دین ما
 

تو ای  جلوه گاه عروج نبی
 
تو ای پای در بند قوم شقی
 

تو ای شوکت یادگاران دور
 
تو ای چلچراغ شبستان نور
 

تو ای مانده در غربتی جانگداز
 
تو ای مسجدُ اَلاقدس سرفراز
 

ترا اهرمن های خونخوار و دون
 
ربوده ز ما با فریب و فسون
 

ترا بی خدایان دزد و دغل
 
غنیمت گرفتند با بس حیَل
 

ترا دست صهیونیان پَلید
 
به زنجیر و بند اسارت کشید
 

تو مظلوم دام  جفا پیشه ها
 
تو در محبس تلخ بی ریشه ها
 

تو در قیل و قال دروغ جُهود
 
تو در ماتم و داغ بود و نبود
 

تو در کین صهیونیان شعله ور
 
تو در  مَسلَخ ِ دشمنان بشر
 

تو در شیون از داغ  مردان مرد
 
تو در تاب و تب از لهیب نبرد
 

تو زخمی ز تیغ ستمکاره ها
 
تو نالان ز اندوه بیچاره ها
 

تو در آرزوی رهایی ز بند

و ما با رهایی تو سربلند
 

رهایی تو قوّت دین ماست
 
رهایی تو حکم آیین ماست
 

رهایی تو بگسلد بندها
 
شود موسم خوب پیوندها
 

به یادت تپد قلب تبدار ما

به عشق ات زند نبض بیدار ما
 

به جان شریف ات رهایت کنیم
 
به لطف خدا جان فدایت کنیم
 

چنان دشمن ات را بکوبیم پوز
 
که  یکریز جانش در اُفتد به سوز
 

به دزدان صهیونی بی حیا
 
زنیم دشنه ها دشنه ها دشنه ها
 

رهایی ات ای بیتُ اَلاقدس کنون
 
کُند تخت صهیونیان واژگون

*************************

شاعر : سیاوش امیری





طبقه بندی: تاریخ، دینی، جغرافیا، شعر و موسیقی ، گردشگری،
[ جمعه 2 تیر 1396 ] [ 07:15 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
مردی به ازای شرف

به تُردی ساقه انجیر

صخره‌ای زیر آب
صلابت آرام مستتر

خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست
تا راست‌تر بایستد

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت
با چشمانی صبور و سمور

تندیس عمل و امل
و چون تندیس، آرام

بی‌ادعا چون باران؛
به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری

و شاهین، بر برج بیداری،
با پرواز و نگاه کبوتران

میان بسته و بازوان گشاده،
در هودج عشقی سرخ
از حریر خون گذشت

******************

شاعر : موسوی گرمارودی


[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

مداحی به خانه علامه طباطبایی رفت .

علامه فرمود برایم روضه بخوان .

مداح شروع کرد به خواندن روضه علی اکبر .

او شعری از ایرج میرزا انتخاب کرد .

رسم است هرکه داغ جوان دید دوستان

رفعت برند حالت آن داغ دیده را

بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد

آتش زدند لانه مرغ پریده را

علامه چند مرتبه این بیت را تکرار کرد

و گفت کاش ایرج میرزا این بیت شعر را بمن می داد

من هم تفسیر المیزان را به او می دادم .

اطرافیان تعجب کردند .

علامه گفت : کسی که این بیت را می گوید

حسین فردای قیامت نسبت به او بی تفاوت نمی ماند





طبقه بندی: حکایت، تاریخ، دینی،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


   آپلود عکس

شب قدر و روز قدر می گذرد ما چه کردیم





طبقه بندی: تاریخ، دینی،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 09:30 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

  حیدر به محراب ، لب می گشاید....

  فزت و رب الکعبه اش را می سراید

 

  محراب کوفه ... مولا ندارد

  غمدیده زینب ...  بابا ندارد

 

  دیشب علی (ع)  بود بالای  منبر

  امشب فتاده..... جسمش به بستر

 

  دیشب علی(ع)  بود مهمان دختر

  امشب فتاده.... جسمش به بستر

 

  فزت و رب الکعبه اش را می رسراید...........


                           




طبقه بندی: خانواده، تاریخ، دینی،
[ جمعه 26 خرداد 1396 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام
نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام


می رود از حال و خواب از چشمهایم می رود

خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام


روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی

غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام


میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت

تا ابد شرمنده ام کرده است مهمانداری ام


من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ

سخت باشد در چنین وضعی امانت داری ام


بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند

نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام


بیست سالِ بعد هم باشد سرم را بشکنم

تا بیاید باز بوی تو زخون جاری ام


دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم

تو بگو آیا سزاوار چنین آزاری ام


خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما

آن زمانی که بیایم پابه پای قاری ام


گر ابالفضلت برم باشد خیالم راحت است

کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام


من خودم معجر رسان دختران حیدرم

کور خواهد شد نخواهد دید دشمن، خواری ام


*************************************

شاعر : جواد حیدری

              

 




طبقه بندی: تاریخ، دینی، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                                    مجلس
      
      خبرگزاری فارس: سردار بیا گردن شان را بشکن/ خفاش به لانه عقاب آمده است

بر کوردلان وقت عذاب آمده است

شب کوره به جنگ آفتاب آمده است 

سردار بیا گردن شان را بشکن

خفاش به لانه عقاب آمده است

****************************
شاعر : مهدی صفی یاری

96/3/17




طبقه بندی: خانواده، تاریخ، حکایت، دینی،
[ پنجشنبه 18 خرداد 1396 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 56 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فال حافظ


وبلاگ اشعار کامل شاعران

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد حباب و قلب


// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);