تبلیغات
حکایت و شعر پند آموز

حکایت و شعر پند آموز
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق ، سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست  
لینک دوستان
لینک های مفید
 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 عید سادات برشما مبارک باد

**********************

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست

علی نه فاتح خیبر،که فاتح دلهاست

مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
علی نه ساقی کوثر،که کوثر عظماست

مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست

مرا غدیر حریم وصال محبوب است
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست

مرا غدیر بود پایگاه دانش و دیست
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست

مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
که جان پناه همه رهروان راه خداست

مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن
که همچو چشمه ی مبعث زلال وحدت زاست

مرا غدیر ندای بلند آزادی است
علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست

مرا علی نبود خلقتی خدا گونه
چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست

اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست

بخوان ز سوره انعام علت درجات
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست

مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم
به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست

هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا
علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست

بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر
که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست

ببین که در دل آن رادمرد بی همتا
به یاد قسط و عدالت چه محشری بر پاست

بکوش رنگ علی گیری و صفات علی
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست

به سالروز امامت به جشن عید غدیر
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست

گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست


 


[ سه شنبه 30 شهریور 1395 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

یادی از ابراهیم خلیل الله ، اسماعیل ذبیح الله و هاجر

در آن لحظه براین خانواده چه گذشت .

در آن لحظه این خانواده چه حالتی داشتند .

تصورش بر همه ما سنگین است .


              

[ دوشنبه 22 شهریور 1395 ] [ 07:25 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

       اصفهان . رباط سوم . نبش بهار . ایستگاه اتوبوس  95/ 6/ 10
    

         



[ پنجشنبه 11 شهریور 1395 ] [ 07:09 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی
دل من زندونیه تویی که تنها می تونی
قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی
می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
می شه قلب من و مثل گنبد طلا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه
این دل غریبه رو با دلت آشنا کنی
دوست دارم تو ایون آینه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منو صدا کنی
چی می شه اگه منو راهی کربلا کنی
یا علی موس الرضا می شه به من نگاه کنی
اونقده رضا می گم تا دردمو دوا کنی


[http://www.aparat.com/v/WPhIZ]



[ یکشنبه 24 مرداد 1395 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

گفته اند : کار خوب در گذر است و حرف بد در نظر است .

ولی دوربین هم خوب را ضبط می کند و هم بد را .

خداوند دنیا را با جنگ نیافرید ، این ماییم که جنگ افروزیم .

اینجا بنای یادبود جنگ جهانی دوم در آلمان شهر هامبورگ است .

خدا جنگجو نیست ، ماییم که بدتر از حیوانات بهم می پریم .

شهر هامبورگ . مرداد 95





[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

هر جای دنیای خداوند حال و هوای خاص خودش را دارد .

باید نظری کرد و دید .

مستقیم و یا غیر مستقیم

چشم انسان همه چیز را می بیند . اما

سعی کنیم بهترین ها را ثبت و ضبط کنیم .



هامبورگ . رود الستر . یک شنبه  95/5/17



[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                    سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند
                    و «نخبگانش» بیکار

                    صادراتش «متفکر» باشد
                    و وارداتش «مخدر»

                    گورستان تاریخ است،نه سرزمین زندگان


[ سه شنبه 12 مرداد 1395 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،

از همان روزی که فرزندان «آدم»،
زهر تلخ دشمنی در خون‌شان جوشید؛
آدمیت مرد!
گرچه «آدم» زنده بود.
‌‌
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.

بعد، دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،
گشت و گشت،
قرن‌ها از مرگ آدم هم گذشت.
ای دریغ،
آدمیت برنگشت!

قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه‌ی دنیا ز خوبی‌ها تهی‌ست
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی‌ست!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست،
قرن «موسی چومبه» هاست!

روزگار مرگ انسانیت است:
من، که از پژمردن ِ یک شاخه گل،
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری در قفس،
از غم یک مرد در زنجیر -حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان و بغضم در گلوست؛
وندرین ایام، زهرم در پیاله، اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای! جنگل را بیابان می‌کنند.
دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور،
در میان مردمی با این مصیبت‌ها صبور
صحبت از مرگ ِ محبت، مرگ ِ عشق،
گفتگو از مرگ ِ انسانیت است!

*********************************
             فریدون مشیری



[ سه شنبه 12 مرداد 1395 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

بردم دل دیوانه خود بر سر بازار
گفتم بفروشم مگر این عاشق بیمار

هرکس که نظر کرد به من گفت شکسته است...!
دردا که ندارد دل بشکسته خریدار

گفتم که ،ندیمی بخرم بهر دل خویش
دیوانه ندیدم چو دلم در همه بازار

گویا که ز تقدیر ازل کار چنین است
هر کس که شد عاشق،شود او بیکس و بی یار

هر چیز که خواهی به کف آری تو در عالم
جز دوست که پیدا نتوان کرد به دینار....!


**********************************

شاعر شعر را نمیدانم کیست




[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

این تصویر پدر ژاک آمل است که چند روز پیش به دست داعش ذبح شد .

برای ما تفاوت نمی کند که اوغربی و یا شرقی است .

برای ما تفاوت نمی کند که او مسیحی و یا مسلمان است .

برای ما تفاوت نمی کند که او رنگ پوستش چه رنگ است .

برای ما تفاوت نمی کند که او یک سال و یا 84 سال دارد .


***********************************************

برای ما مهم این است که او یک انسان است


عکس ‏سیده رقیه آیتی‏




[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

 جملاتی که حوا نمی تونسته به آدم بگه

1- من تو رو آدمت می کنم
2- برو از شوهر مردم یاد بگیر
3- من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم

4- میرم خونه مامانمو اینا
5- به مامان جونم شکایتت رو می کنم
6- مهریه م رو به اجرا میذارم
7-به خالم میگم خود ماهی تابه بزنه توسرت
8-به عمه ام میگم خود پاشنه کفش حسابت رو برسه

بازم بگم یا قول میدی اذیت نکنی

[ چهارشنبه 6 مرداد 1395 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

یک معزل و یک جمله زشت .

نمیدانم شما با این مسئله روبرو شده اید ، زمانی که به یک بانک و

یا ارگانی میروید و نیاز به پر کردن فرم دارید .

اول کارمند می پرسد سواد داری ؟

برای من چندین مرتبه اتفاق افتاده که کارمند بانک می پرسد سواد داری !

دیروز به یک بانک مراجعه کردم و زمانی که خواستم فرم را پر کنم

کارمند در نزد چند نفر پرسید سواد داری و  افراد برگشته بمن نگاه می کردند.

خیلی برایم گران تمام شد .

گفتم : ببخشید سعدی فرمود :

چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور

شما از کجا می دانید که من بیسوادم .

حال برای این که بدانید معرفی می کنم

من کارشناس ادبیات فارسی و نویسنده دو کتاب و چند مورد تحقیق هستم .

ولی منظور من نوعی نیست و شما دیگر این جمله را به کار نیرید

تا طرف خودش بگوید نمیتوانم بنویسم .

برادر من سواد که درجه نیست که من و

دیگری روی شانه مان نصب کنیم .

نظر شما چیست


[ یکشنبه 20 تیر 1395 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

       ماه نو بر همگی مبارک و قبول حق



[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 10:40 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

ما کشش نداده بودیم به خدا.!
چون فرموده بودند کشش ندهید.

اما همه چی بدجوری کش رفت.!
خودمان هم ناجور کش رفتیم.!

پول مردم کش رفت.
دکل ها کش رفت.

بانک ها و قرض الحسنه ها کش رفتند.
فیش های حقوقی کش رفت.

اسکله ها و مراتع و جنگل ها کش رفتند.
فضاهای خالی بسیاری از بناهای بلندمرتبه، به نام "تراکم" کش رفتند.

آسمان های تهران که بیشترکش رفتند. پروپیمان.
حساب های بانکی کش رفت.

مال و اموال بیت المال کش رفت.
پول نفت کش رفت.

بنزین ها با نفتکش رفت.
پول گاز کش رفت.

ال سی ها کش رفت.
داروهای کمیاب کش رفت.

دلارهای ما در بانک های خارجی کش رفت.
بورسیه ها کش رفت.

همه این ها کش رفتند،
چون ما کش رفته بودیم...

حکم ما روزنامه نگاران اما کش آمد.!
سه سال، پنج سال، هفت سال، ده سال و 16 سال؛

همینطور کش مان دادند.!
اینقدر کش مان دادند تا شدیم درازکش.!

یک شین کش را برداشتند،
خیسش کردند، شد ترکش.!

پس از آن ترکشش را بر تن و جان نزار ما فرو کردند.!
نشریات ما کش رفتند،

قلم های ما هم.
همچنان؛

کش مان دادند در سلول های سرد و پرکشش،
خلاصه در روزگاران کشمشی و پرکشمکش،

بد درازکش مان کردند...



[ یکشنبه 13 تیر 1395 ] [ 07:33 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

برای همه آنهایی که خدمت کرده‌اند یکی از لحظات شیرین دوران سربازی،
 
لحظه سوار شدن به اتوبوس برای رفتن به خانه در آخرین روز

دوران آموزشی است. بچه‌هایی که در اولین روز خدمت آموزشی

همدیگر را نمی‌شناختند حالا همچون دوستان چند ساله آماده رفتن

از پادگان آموزشی هستند، با شوق ساک‌ها را جمع می‌کنند،

بهم کمک می‌کنند تا هرچه زودتر اسباب سفر آماده شود.

اتوبوس‌ها آماده است، برای هر شهر. دوستان از هم خداحافظی می‌کنند.

در این بین آنها که صمیمی تر هستند شاید کمی اشک هم بریزند.

یادت نره زنگ بزنی‌ها. نری حاجی حاجی مکه.تازه همه اینها

دفترچه خاطرات یکدیگر را هم پر کرده‌اند. جملاتی زیبا که معمولا

از اشعار موسیقی‌های پاپ در ذهن سربازان این خاک به جا مانده است.

روز رفتن، هم دوست داری اتوبوس زود تر حرکت کند و

هم دوست داری کمی بیشتر با کسانی باشد که حدود سه ماه

را با آن سپری کردی و خاطرات شیرین و شاید تلخی را رقم زدی.

اتوبوس که حرکت می‌کند آرامش خاصی داری و وقتی سر

به صندلی اتوبوس می‌گذاری اولین مسئله‌ای که به ذهنت می‌رسد،

برنامه چینی برای تعطیلات پایان دوره است. دیدار با دوستان،

بچه‌‎های محل، تفریح تو شهر و .... خیلی‌ها به خانواده خبر داده‌اند و

برخی هم نه. آنها می‌خواهند وقتی به شهرشان رسیدند

یک تاکسی بگیرند و به خانه بروند و یکباره زنگ بزنند و

احتمالا خواهر کوچکتر در را باز کند و داد بزند که :

" آخ جون داداش از سربازی اومد"

////

همه آنهایی که سربازی رفته‌اند طعم استراحت‌های پایان دوره را می‌دانند.

از معدود روزهایی است که خانواده با تو کاری ندارند که تا ساعت چند

می‌خوابی،

چه کار می‌کنی و برنامه‌ات چیست؟ همه اعضای خانواده و بیشتر از

همه مادر می‌گوید:" ولش کنید بزارید بخوابه. بچه‌ام تو این سه ماه

درست و حسابی نخوابیده." در این روزها می‌توانید غذاهایی که

دوست دارید سفارش دهید. چون مادر در روزهایی که در آموزشی بودید

هر وقت سفره‌ای پهن بود و غذایی مورد علاقه شما پخت شده بود

با چشمان اشک آلود می‌گفت کاش پسرم هم الان بود.

این شیرینی‌ها اما برای زمانی است که اتوبوس شما سالم به مقصد برسد.

اما گاهی ...

19 لیسانس وظیفه که با هزار آرزو دانشگاه رفته بودند و بعد به

سربازی آمده بودند که شاید بعد از آن ازدواج کنند، شغلی پیدا کنند،

برای خودشان مرد شوند، به دره‌ای سقوط می‌کنند و برای همیشه معاف می‌شوند.

نمی‌دانم چرا به یاد  دیالوگ معروف فیلم آژانس شیشه‌ای افتادم .

«می‌دونی

یه گردان بره خط ، گروهان برگرده بعنی چی؟

می‌دونی

یه گروهان بره خط ، دسته برگرده یعنی چی؟

می‌دونی

یه دسته بره خط ، نفر برگرده یعنی چی؟»

امروز گروهان لیسانس وظیفه به آموزشی رفت و نفرها برگشت.

نمی‌دانم برای دلایل و راهکاری تکرار نشدن این حادثه باید چه نوشت.

شاید باید دوباره داستان تکراری ناامن بودن جاده‌ها را مطرح کرد

یا از رانندگانی نوشت که جان آدمی برایشان مهم نیست.

یا از چرایی این گفت که چرا باید سربازی که اهوازی است

برای آموزشی به کرمان برود، یا جوان کرمانی به تهران بیاید

و تهرانی به رشت برود.

روزهای تلخی است برای همه ما ایرانی‌ها. 19 سرباز وطن پر کشیده‌اند،

13 نفر هنوز در وضعیت بحرانی قرار دارند.

در آخر این نوشتار باید بگوییم سربازها را دریابید.

وضعیت سربازی در ایران مساعد نیست.

جوانی که با هزار آرزو به دانشگاه رفته است، لیسانس گرفته است

یا به مدارج بالاتر رسیده است، باید برای دو سال به سربازی برود،

بدون اینکه حقوق خوبی دریافت کند و آینده روشنی در انتظارش باشد.

به نظر می‌رسد برای دوران سربازی باید فکری کرد.

شاید وقت آن رسیده جدی تر از گذشته به "سربازی حرفه ای" فکر کرد.

این حادثه شاید تلنگری باشد برای آنهایی که باید برای سربازی تصمیم بگیرند.

حال مردم ایران به خاطر این حادثه خوب نیست.

از امروز هر مادری که می‌خواهد پسرش را به سربازی بفرستت

هم غم فراق دارد هم ترس از سالم برگشتن عزیز دلش.

******************************************
از مصطفی داننده

*****************
                             امان از دل مادر



[ جمعه 4 تیر 1395 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 50 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فال حافظ


وبلاگ اشعار کامل شاعران

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد حباب و قلب


// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);