حکایت و شعر پند آموز
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق ، سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست  
لینک دوستان
لینک های مفید
 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
                
                   قابل توجه : در کنار صفحه قسمت کینک دوستان

                آدرس وبلاگ های دیگر من

               1- 
عصار خونه سید رضا آیتی

                                       mamanasal.mihanblog.com

              2-  شجره نامه سادات آیت ، آیتی ، سرمدی ، محزونی نجف آباد

                                         saadaatma.mihanblog.com

              3- کانال تلگرام  عصار خونه سید رضا آیتی نجف آباد

                                       
https://t.me/madarAyati                                        


[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                                
               




طبقه بندی: تاریخ، دینی، خانواده،
[ یکشنبه 7 خرداد 1396 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]



ربنای استاد شجریان صفای ماه رمضان



طبقه بندی: خانواده، تاریخ، دینی،
[ شنبه 6 خرداد 1396 ] [ 12:12 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                                                            فردوسی
     روز 96/2/25 روز فردوسی



به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست


********************************





طبقه بندی: تاریخ، گردشگری، شعر و موسیقی ،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

نظر گروچو مارکس به تلویزیون :


من تلویزیون را بسیار آموزنده می دانم


هر زمان که تلویزیون در خانه ام روشن می شود،


من به اتاق دیگر می روم و کتابی می خوانم...


*******************************************

از قند و نمک






طبقه بندی: حکایت، تاریخ،
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


آهنگ رعنا در گروه آیینی سنتی سوادکوه ( مازندران ) تهیه شده .

داشتم شاخ در می آوردم .

سنت های خود را هم فراموش کرده ایم .

دیگر چه می ماند ؟ !




طبقه بندی: حکایت، خانواده، تاریخ، گردشگری، شعر و موسیقی ،
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


سالان ساله تی گبه،رعنا

شونشینی نقل شبه ،رعنا

چندی تی سر سختی دوبو،رعنا

تی مرد بوری زور زوری بو،رعنا

رعنا گل اشکوری،رعنا

همش می یاد مئن دری،رعنا

خنم فراموش ونکی،رعنا

هچ هچی خاموش ونکی،رعنا

بوشنووسم تی تقدیره ،رعنا

یه پر نوبو تی تقصیره ،رعنا

رعنا گل اشکوری،رعنا

همش می یاد مئن دری،رعنا

تی پاکی ره قسم خورم،رعنا

تر همه ور مو جور بورم،رعنا

تو آفتاو صوبه سری،رعنا

چوم واکونم برا بری،رعنا

رعنا گل اشکوری،رعنا

همش می یاد مئن دری،رعنا

غم و غصه تره بوکوشت،رعنا

تی جوانی آخر دوخوشت،رعنا

ای همه ساله که بشه،رعنا

تی نوم فراموشا نبه ، رعنا

رعنا گل اشکوری،رعنا

همش می یاد مئن دری،رعنا

********************************

سالهای سال است که صحبت از شماست ،رعنا

در شب نشینی داستان شما حکایت می شود،رعنا

چه قدر در سرت سختی و رنج داشتی،رعنا

شوهر کردن تو به زور و جبر بود،رعنا

تو همانند گل زیبایی از دیار اشکوری،رعنا

در خاطر من همیشه هستی،رعنا

می خواهم فراموش نشوی،رعنا

و به سادگی خاموش نگردی،رعنا

سرنوشت ترا شنیده ام،رعنا

یک ذره خطایی از تو سر نزده است،رعنا

تو همانند گل زیبایی از دیار اشکوری،رعنا

در خاطر من همیشه هستی،رعنا

به پاکی تو سوگند می خورم،رعنا

ترا نزد همه بالا می برم،رعنا

تو همانند آفتاب صبحدمی،رعنا

چشم باز کنم، تو آشکار شده ای،رعنا

تو همانند گل زیبایی از دیار اشکوری،رعنا

در خاطر من همیشه هستی،رعنا

غم و غصه ترا کشت ،رعنا

و جوانیت(چراغ جوانیت)سرانجام خاموش شد،رعنا

بعد از گذشت سالها ،رعنا

نامت فراموش نشده است،رعنا

تو همانند گل زیبایی از دیار اشکوری،رعنا

در خاطر من همیشه هستی ،رعنا

*******************************

شاعر : حسن یگانه

آهنگ ساز : صابر غلامی پور

خواننده : لقمان حسین پور




طبقه بندی: گردشگری، شعر و موسیقی ،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

در تو لد داشتی دو دست در بدن

مادر ت بخشید آن را به حسین

تابمانی تا ابد سردار رشید کربلا

تولدت مبارک ای سردار رشید کربلا

             





طبقه بندی: تاریخ، گردشگری، دینی، شعر و موسیقی ،
[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

             

غرش خیزاب‌ های نیلگونْ دریای پارس
بازتابی هست از نام غرور افزای پارس

تا به ‌یاد آرد شکوه روزگار باستان
کی خلیج پارس از بیگانگان گیرد نشان

همنوا خیزاب ‌ها خوانند با من این سرود
باد بر هر چه نشان از پارس دارد بس درود

همنوا خیزاب ‌ها خوانند با من این سرود
باد بر هر چه نشان از پارس دارد بس درود

همنوا و هم سُرا خیزاب ‌های پُرخروش
می‌زنند ایرانیان را سر به ‌سر بانگِ بهوش

یکزبان و یکدل و همبسته و همداستان
مرزها را با خرد ورزی زدایید از میان

پاک باید تا کنید آثار ننگین ‌نامه‌ ها
کرد آنچه پاره‌ پاره میهن و از هم جدا

سر به‌ سر باشید مانند دماوند استوار
همدل و هم‌ آرمان و ایران ‌زمین را پاسدار

غرش خیزاب‌ های نیلگونْ دریای پارس
غرش خیزاب‌ های نیلگونْ دریای پارس

*******************************

شاعر : حسین فرهنگ مهر

آهنگ : علی قمصری

خواننده : همایون شجریان




طبقه بندی: تاریخ، گردشگری، شعر و موسیقی ،
[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
                              
                             یا محمد

                

                               عیدتان مبارک




طبقه بندی: تاریخ، دینی،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]



دست نسیم عطر گل خندتو
راهی دشت و دمنش میکنه
باز برای تو دل آسمون
پیرهن آبیشو تنش میکنه
پلکتو که هر صبح وا میکنی
شهر بازم محو تماشا میشه
خوب نگاه کن،تا ببینی چطور
دنیا توی چشمای تو جا میشه
وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی
وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی

صبح تویی وقتی قلم موی مو
شونه موها رو طلا میکنه
وقتی که گل ها همه صف میکشن
دست تو سرخا رو جدا میکنه
صبح تویی صبح همین لحظه هاست
وقت قرار منو چشمای تو
چایی تازه دم تو پای من
خوردن و لبخند زدن های تو
وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی

وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی
وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی
وقتی میشینی رو به روی دلم
چایی لبخند تو دم میکنی
تا که بخاد حوصله مون سر بره
زیر اجاق غمو کم میکنی
زیر اجاق غمو کم میکنی

***************************

ترانه سرا : عبدالله روا

خواننده : محمد رضا مقدم


[ پنجشنبه 31 فروردین 1396 ] [ 08:01 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

حکایت :

رابعه و بکتاش

رابعه کعب بلخی شاعره مشهور قرن چهارم هجری که

به قولی اولین زن شاعر پارسی گو است.
نام پدر او « کعب» و در حدود بلخ حکومت داشت.

مشهور است که رابعه عاشق بکتاش ٬٬غلام برادرش حارث شد.
شاید نقطه ی طلایی زندگی رابعه ٬٬ نحوه ی مرگ وی است.

مرگی رمزآلود و دردناک که همچون سایر مرگ های مشابه

با داستان های واقعی و غیر واقعی عجین شده است.
آنچه روشن است این است که رابعه عاشق بکتاش

غلام برادرش شد. وقتی خبر این شیدایی به حارث رسید

بسیار آشفته شد و دستور داد او را به یکی از گرمابه های

شهر بلخ بردند و شاهرگ دو دستش را بریدند.
پس از بریدن شاهرگ هایش او را تنها گذاشتند و

در گرمابه را گچ گرفتند و رابعه در حالی که

با سر انگشت خون آلود خویش بر دیوار گرمابه اشعاری

را می نوشت جان سپرد. همچنین گفته اند که بکتاش

پس از مرگ رابعه برادرش حارث را کشت و

سپس خود نیز مرگ را به زندگی ترجیح داد.
و چون روز دیگر گرمابه را گشودند،

رابعه را غرق در خون و دیوارها را سراسر

پر از این اشعار یافتند:

نگارا بی تو چشمم چشمه سار است

همه رویم به خون دل نگار است
ربودی جان و در وی خوش نشستی

غلط کردم که بر آتش نشستی
...
منم چون ماهی ی بر تابه آخر
نمی آیی بدین گرمابه آخر؟
نصیب عشق این آمد ز درگاه
که در دوزخ کنندش زنده آن گاه
....
مرا بی تو سر آمد زندگانی
منت رفتم تو جاویدان بمانی

چون بَکتاش از این ماجرا آگاه شد، نهانی فرار کرد و

شبانگاه به خانه حارث آمد و سر از تن او جدا کرد.

هم آنگاه به مزار رابعه شتافت و با دشنه دل خویشتن بشکافت.

نبودش صبر بی یار یگانه
بدو پیوست و کوته شد فسانه

*******************************

برگرفته قند و نمک





طبقه بندی: تاریخ، حکایت، شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 30 فروردین 1396 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


   


در متن ترانه «تُرُش رو» آمده است:

***************************

روز اول که می‌‌خندیدی
دلمه ز شاخه می‌‌چیدی

میون لشکری از خوبا
کسی‌ غیر مو نمی‌‌دیدی

دلم رنجوره، رفیقم یارم
شدم حیرونت اقد نیازارم

ولی‌ امروز دلت سنگینه
پای حرف مو نمی‌‌شینه

دل سنگ ترش روی تو
پر پره دلمه نمی‌بینه

حواسم پرت چشات یارم
زلال چشات کرده گرفتارم

زمستون بود دلدارم نیومد
چراغ شوم تارم نیومد

دلم خوش به بهار پیش رو بود
باهارم رفت و یارم نیومد

قطار اشکم هر شو می‌‌باره
دل داغونم طاقت نداره

رفیقون ببرین خبر به یارم

که یار جونیت چش انتظاره

*****************************************

ترانه از : داود غلامی شیرازی

خواننده : علی زند وکیلی





طبقه بندی: شعر و موسیقی ، جغرافیا، گردشگری،
[ جمعه 25 فروردین 1396 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
            

                   فقط علی که داماد محمد است

                   گویم زیاد که زهرا رسد به داد


                        



طبقه بندی: تاریخ، دینی،
[ سه شنبه 22 فروردین 1396 ] [ 07:41 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

                                 

                                             نوروزتان مبارک



طبقه بندی: خانواده، تاریخ، گردشگری،
[ چهارشنبه 2 فروردین 1396 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

وقتی نمی دانی خودت چند روز دیگر میروی و بااو همراه می شوی

این گونه برای دوستت علی معلم سرودی

شاعر گرانقدر دکتر افشیین یداللهی به دیار حق شتافت

********************************
عزرائیل جان اوج نگیر عزیزم.

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که ما عاشق شدیم شیطان به نام ما سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود.

********************************

شعر سریال شب دهم را فراموش نمی کنم

            
      افشیین یداللهی                    علی معلم




طبقه بندی: حکایت، شعر و موسیقی ، تاریخ،
[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 55 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فال حافظ


وبلاگ اشعار کامل شاعران

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد حباب و قلب


// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);