حکایت و شعر پند آموز
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق ، سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست  
لینک دوستان
لینک های مفید
 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
                
                   قابل توجه : در کنار صفحه قسمت کینک دوستان

                آدرس وبلاگ های دیگر من

               1- 
عصار خونه سید رضا آیتی

                                       mamanasal.mihanblog.com

              2-  شجره نامه سادات آیت ، آیتی ، سرمدی ، محزونی نجف آباد

                                         saadaatma.mihanblog.com

              3- کانال تلگرام  عصار خونه سید رضا آیتی نجف آباد

                                     
@assarkhoneh                                        


[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

      اینم یه  جوک تخم مرغی

                     

              اولی :  یعنی مارو هم میپزن

           دومی : په نه په

           باید تو مجلس شورای اسلامی مورد بررسی قرار بگیره





طبقه بندی: طنز و بازی ،
[ سه شنبه 12 آبان 1394 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى
با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
 «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در
یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و
 از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.

وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش
با او صحبت کردم ولى به جاى اینک
ه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت
که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....
برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها اورا از خانه و دهکده بیرون انداختیم
 تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و
 امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم.
یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست
تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که
دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.

***************
با تشکر از یک دوست



طبقه بندی: حکایت،
[ یکشنبه 10 آبان 1394 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

امروز زاد روز تولد کورش است

تاریخ فراموش شدنی نیست .

این ماییم که تاریخ را به فراموشی می سپاریم .


              

راهم بسى طولانى ، اما مقصدم نزدیك است
از كابل آمدم و میهمان تهران شدم


هواى سمرقند و بخارا كردم 
خواهرم بدخشان صدایم مى كند

و 
برادرم زابل مرا مى خواند
پدرم در توس چشم انتظار است


و مادر دلتنگ ما 
نه از كاوه توانم بگذرم


و نه تهمینه رهایم مى كند 
و نه زیبا دخت مازندران سودابه


گرماى محبت كورش مرا باز مى خواند 
كه چون او بزرگ و جاودان ندیدم


پاینده ایرانم و جاودان دلیرانش 
كه هر دم یادشان مرا تنها نمى گذارد


****************************
          رودابه





طبقه بندی: تاریخ،
[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

سال ها نوکری ، در گه مولا کردم

گه توسل به حسین ، گاه به زهرا کردم

گریه کردم به حسین ، بر سرو سینه زدم

عزت هر دو جها ن ، یک شبه پیدا کردم

چه شبی بود ، شب اول قبرم که حسین

جلوه ای کرد به ارباب ، تماشا کردم

          




طبقه بندی: شعر و موسیقی ،
[ یکشنبه 3 آبان 1394 ] [ 07:17 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

باغبانان رفته اند ، غنچه تنها مانده است
بلبلی در خیمه های سوخته ، جا مانده است

اشک در چشمان زینب ، خون به گوش کودکان
مشک خالی در کنار ، دست سقا مانده است

جای طفل شیر خوار ، آغوش گرم مادرست
لیکن آن شش ماهه ، بر آغوش بابا مانده است

کیست تا زیر بغل گیرد ، اسیر درد را ؟
محرمی دیگر برای زینب ، آیا مانده است ؟

با دلی لبریزِ ماتم ، همره این کاروان
می رود اما ، دلش در قتلگه جا مانده است

با اسیران می رود ، طفلی سه ساله سوی شام
ردّ پای کوچکش ، بر روی صحرا مانده است

دست دشمن ها خشن ، رخساره ی طفلان لطیف
جای سیلی ، بر رخ گلهای زهرا مانده است

هست از خونهای سرخ ،آن ز پا افتادگان
پرچم توحید اگر اینگونه ، بر پا مانده است

*********************
شاعر :  مرتضی اسدالهی صابر




طبقه بندی: شعر و موسیقی ،
[ شنبه 2 آبان 1394 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]


همین که نام مرا میبرند میگریم

چارپاره ای برای بانو ام البنین(س)

********************

دوباره گفتم : دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم : جان تو و حسین ، پسر !

دوباره گفتم و گفتی: "به روی چشم عزیز !"

فدای چشمت، چشم تو بی بلا مادر


 ******************

مدام بر لب من ، "ان یکاد" و "چارقل" است

که چشم بد ز رخت دور ، بهتر از جانم !

بدون خُود و زره نشنوم ، به صف زده ای

اگرچه من هم ،  "جوشن کبیر" میخوانم


********************

شنیده ام که خودت یک تنه ، سپاه شدی

شنیده ام که علم ، بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات،  لب نزدی

فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد


 *******************

بگو چه شد لب آن رود ، رود تشنه من !

بگو چه شد لب آن رود ، ماه کامل من !

بگو که در غم تو رود رود،  گریه کنم

کدام دست تو را چید ، میوه دل من !


 ******************

بگو بگو که به چشمت ، چه چشم زخم رسید؟

که بود ، تیر بر آن ابروی کمانی زد؟

بگو بگو که بدانم ، چه آمده به سرت

بگو بگو که بدانم ، چه بر سرم آمد


*****************

همین که نام مرا میبرند ، میگریم

از این به بعد ، من و آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واری ست ، "مادر پسران"

برای مادر ، تنهای بی پسر شده ای


 ******************

بر گرفته از یک دوست





طبقه بندی: شعر و موسیقی ، دینی،
[ سه شنبه 28 مهر 1394 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

گل گلدون من، شکسته در باد
تــو بیـا تـا دلـم ، نکـرده فــــریــــاد


گل شببو دیگه، شب بو نمیده
کی گل شببو رو ، از شاخه چیده


گوشة آسمون، پر رنگین‌کمون
من مثل تاریکی ، تـو مثـل مهتاب


اگه باد از سر، زلف تو نگذره
من می‌رم گم می‌شم، تو جنگل خواب


گل ‌گلدون من، ماه ایوون من 
از تو تنها شدم، چو ماهی از آب


گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه، دلم یه مرداب


آسمون آبی می‌‌شه، اما گل‌خورشید
رو شاخه‌های بید، دلش می‌گیره


دره مهتابی می‌شـه، اما گل مهتــاب 
از برکه‌های آب، بالا نمی‌ره


تو که دست تکون می‌دی 
به‌ستاره جون می‌دی


می‌شکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میــاد


دو ستــاره کــم میــاد 
می‌سوزه شقایق از داغ

****************************

شعر: فرهاد شیبانی
آهنگساز: فریبرز لاچینی
تنظیم: فریدون شهبازیان

خواننده : سیمین غانم




طبقه بندی: شعر و موسیقی ،
[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

واقعیت تلخ

************

در کارگه ساختمونی رفتم دوش
دیدم دو هزار کیسه سیمان خموش

*************

ناگاه یکی کیسه برآورد خروش
کو حسینیان، صالحی و سانتریفیوژ؟

*************

‎smile emoticon‎
این آجر بی‌نوا امیری بوده‌است
وین تکه‌ی گچ شخص شهیری بوده‌است

*************

این پاره بلوک لب‌پر سیمانی
یک روز برای خود وزیری بوده‌است

************

سیدعبدالرضا موسوى





طبقه بندی: شعر و موسیقی ، طنز و بازی ، تاریخ،
[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

 روز حافظ و تفال به او .

 روحش شاد با این اشعار زیبا

فال حافظ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس ای نسیم سحری بندگی من برسان خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل                                                   لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم که دراز است ره مقصد و من نوسفرم که فراموش مکن وقت دعای سحرم و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم                                                
  پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم                                                  



تعبیر: راه رسیدن به هدف دور و دراز است و اراده ای محکم می خواهد. دست از سعی و تلاش بر ندار و نا امیدی را به خود راه نده. دعا به درگاه خدا را فراموش نکن تا آرامش روانی داشته باشی. به کمک دوستان خود امیدوار باش.




طبقه بندی: شعر و موسیقی ،
[ دوشنبه 20 مهر 1394 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

درجواب کشته شدن  حجاج در منا :

************************

ننگ است ملخ خوار چنین خش بکشد

خش روی نجابت سیاوش بکشد

ای کاش خشایار شبی برگردد

تا خاک ریاض را به آتش بکشد

*************************
شاعر : ایوب غفاری

    




طبقه بندی: شعر و موسیقی ، تاریخ،
[ یکشنبه 19 مهر 1394 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
 
این شعر  واقعیت اجتماع را بیان می کند

********************************
افسوس که نان پخته
، خامان دارند

اسباب تمام ، نا تمامان دارند

*************************

آنان که به بندگی نمی ارزیدند

امروز کنیزان و غلامان دارند

*************************
شاعر : شیخ بهایی



طبقه بندی: شعر و موسیقی ،
[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 10:42 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﺣﺠﺎﺝ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻗﺐﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺎﺷﻦ،

ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﺍﺯ 1400 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺗﺨﺼﺼﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﺑﺴﺘﻦ ﺭﺍﻫﻪ.


ﯾﻪ زمان ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻨﯽ ﻫﺎﺷﻢ را می بندند.

ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺭﺍﻩ ﮐﺮﺑﻼ را .

و ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﻨﺎ را

********************

این نظر یک دوست است

 منا 94 
 
         





طبقه بندی: دینی، تاریخ،
[ یکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 08:51 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

امروز صبح 94/7/11 تعداد 104 نفر از شهدای منا وارد کشور شدند .

استقبال فردا صبح

عکس ‏سیده رقیه آیتی‏




طبقه بندی: تاریخ،
[ شنبه 11 مهر 1394 ] [ 06:35 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت

کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام
وز تو همه ساله ستم دیده‌ام

شحنۀ مست آمده در کوی من
زد لگدی چند فرا روی من

بیگنه از خانه به رویم کشید
موی کشان بر سر کویم کشید

در ستم آباد زبانم نهاد
مهر ستم بر در خانم نهاد

گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشت
بر سر کوی تو فلان را که کشت

خانه من جست که خونی کجاست
ای شه ازین بیش زبونی کجاست

شحنه بود مست که آن خون کنند
عربده با پیرزنی چون کنند

رطل زنان دخل ولایت برند
پیره‌زنان را به جنایت برند

آنکه درین ظلم نظر داشتست
ستر من و عدل تو برداشتست

کوفته شد سینه مجروح من
هیچ نماند از من و از روح من

گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار

داوری و داد نمی‌بینمت
وز ستم آزاد نمی‌بینمت

از ملکان قوت و یاری رسد
از تو به ما بین که چه خواری رسد

مال یتیمان ستدن ساز نیست
بگذر ازین غارت ابخاز نیست

بر پله پیره‌زنان ره مزن
شرم بدار از پله پیره‌زن

بنده‌ای و دعوی شاهی کنی
شاه نه‌ای چونکه تباهی کنی

شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت به رعایت کند

تا همه سر بر خط فرمان نهند
دوستیش در دل و در جان نهند

عالم را زیر و زبر کرده‌ای
تا توئی آخر چه هنر کرده‌ای

دولت ترکان که بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت

چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نه‌ای هندوی غارتگری

مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بی دانه شد

زآمدن مرگ شماری بکن
می رسدت دست حصاری بکن

عدل تو قندیل شب افروز تست
مونس فردای تو امروز تست

پیرزنانرا به سخن شاد دار
و این سخن از پیرزنی یاد دار

دست بدار از سر بیچارگان
تا نخوری یاسج غمخوارگان

چند زنی تیر بهر گوشه‌ای
غافلی از توشۀ بی توشه‌ای

فتح جهان را تو کلید آمدی
نز پی بیداد پدید آمدی

شاه بدانی که جفا کم کنی
گر دگران ریش تو مرهم کنی

رسم ضعیفان به تو نازش بود
رسم تو باید که نوازش بود

گوش به دریوزۀ انفاس دار
گوشه نشینی دو سه را پاس دار

سنجر کاقلیم خراسان گرفت
کرد زیان کاین سخن آسان گرفت

داد در این دور برانداختست
در پر سیمرغ وطن ساختست

شرم درین طارم ازرق نماند
آب درین خاک معلق نماند

خیز نظامی ز حد افزون گری
بر دل خوناب شده خون گری

********************

مخزن الاسرار نظامی

*****************************

با تشکر از استاد گرامی دکترمهدی نوریان






طبقه بندی: حکایت، تاریخ، شعر و موسیقی ،
[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]

امشب پانزدهم ذالحجه برابربا تولد امام هادی است .

مبارک باشد .


       یا هادی النقی (ع

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم


از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد


محکمات کلمات تو مسلمانم کرد


سیدحمیدرضا برقعی


             






طبقه بندی: دینی، تاریخ،
[ دوشنبه 6 مهر 1394 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ سیده رقیه آیتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 57 :: ... 11 12 13 14 15 16 17 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فال حافظ


وبلاگ اشعار کامل شاعران

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد حباب و قلب


// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);