تبلیغات
حکایت و شعر پند آموز

حکایت و شعر پند آموز
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق ، سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست  
نویسندگان

نمیدانم آیا شهر حماه که چرخ های حرکت آب دوره رومیان در آن بود وجود دارد ؟

در یک سفر به شهر حماه رفتیم .

صبح برای صرف صبحانه در این شهر به یک غذاخوری رفتیم .

این غذا خوری در کنار یک رودخانه که این چرخ های قدیمی

بر روی آن قرار داشت . بود

چند عدد از این چرخ ها که به صورت پلکانی آب را از رود خانه به بالا می آورد

بر روی این رود خانه  کار می کرد .

این چرخ ها در زمان رومیان در این محل ساخته شده بود .

و یک اثر تاریخی بسیار زیبا بود .


          

نمیدانم از شهر حماه چه باقی مانده است .





طبقه بندی: تاریخ، حکایت، جغرافیا،
[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

گویند :

پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت ،

پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی دهم!

دیگر روز پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت ،

پدر دختر با ازدواج آنها موافقت می کند

و در مورد اخلاق پسر میگوید:

ان شاءالله خدا او را هدایت می کند!

دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت می کند

با خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟




طبقه بندی: حکایت، دینی،
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]


از کاسبی پرسیدند:

چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
 
کاسب گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر

سوراخی که باشم پیدا میکند،

چگونه فرشته روزی اش مرا گم میکند.




طبقه بندی: حکایت، دینی،
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

آزار .....صبح باز شد و ظهر پرنده گردنش را زد .

شاید پرنده هم داعشی شده باشد .

              




طبقه بندی: حکایت،
[ دوشنبه 3 آبان 1395 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

پدرم پدر بزرگی داشته که در زمستان که هوا سرد

بوده

 وقتی به خانه می آمده از زنش به نام

حلیمه سراغ بچه ها

 را می گرفته که

در این سرما کجا هستند و می رفته زیرکرسی .


وقتی که گرم می شده می گفته حلیمه


(پِشگ هوا ) شکست بچه ها هر جا باشند می آیند

....

...........

حالا امروزه در این سایت ها مطلبی که نوشته

می شود . اول بار از دم همه دروغ و شایعه است.


بعد از مدتی

 که (پِشگ هوا ) شکست آن وقت

همه چیز راست و

 درست از آب در میاید .


آن وقت آدم شاخ در می آورد .



                 






طبقه بندی: حکایت،
[ پنجشنبه 29 مهر 1395 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

یه نفر امروز می گفت هیچ دلم نمیخواد برم روضه وهیئت . 
پرسیدم چرا ؟
گفت : آخه تنها کسی که تو روضه و هیئت نیست ،

امام حسین است .
گفتم : چطور 
گفت: تمام برنامه تهمت ، افترا ، دروغ ، مطالب علیه یگدیگر و.......
والله به خدا امام حسین از این مجالس فرار می کند . 
گفتم : پس خودم تنها روضه بگیرم ، سینه بزنم و

برای عاشورای حسین گریه کنم .
پس فقط بگو یاحسین .


                                        یاحسین




طبقه بندی: حکایت، دینی،
[ چهارشنبه 14 مهر 1395 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
ستار گلمک.... صاحب بزرگترین
بنگاه ملک و ماشین شهر
یک ماه تکیه راه می اندازد
و خودش در روز تاسوعا
سر مردم گل می مالد
و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قدرت سامورایی!
شب ها در تکیه لخت می شود
و میانداری می کند
و روزها مردم را لخت می کند
و زورگیری ...!

*************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
را از بساطش جمع می کند
وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)
و حضرت عباس (ع)
را در بساطش پهن ...!

*************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
آقای صولتی
تا پایان اربعین تمام پاساژش
را سیاه می کند
و تا آخر سال هم مشتری هایش را!

*****************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
قمه می زند و علم می کشد
ولی در ماه رمضان
سیگار ازلبش نمی افتد!

***************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
سیامک چشم چران!
که پاتوقش همیشه خدا
نزدیک مدارس دخترانه است
در دسته جات عزاداری
اسفند دود می کند!

****************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
"من سگ کوی حسینم"
ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!

**************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج مجید مداح معروف شهر
بابت ۷ ساعت مداحی

حقوق ۵۰ روز
یک کارگر را می گیرد!

***************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
جباری رییس شرکت
لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی

به خلق خدا می دهد
و ۳۳۵ روزهم
با اضافه کردن آب
شیرشان را می دوشد!

*************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
به جای آنکه ما
بر مصیبت مولا بگرییم
مولا بر مصیبت ما می گرید!

***************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج آقا کلامی
۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند

ولی در شب دهم
سر زود پایین آمدن از منبر
با هیت امنا دعوا می کند!

***************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
درست وقت اذان ظهر عاشورا
اطعام عزاداران را شروع می کنند
و بعد از آن با انرژی و فلوت!
سینه می زنند و گریه می کنند !

****************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

*****************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید
عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد
*****************************
◘ والسّلام ...

مهرداد تاجیک






طبقه بندی: حکایت، دینی،
[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ بانو آیتی ]

گفته اند : کار خوب در گذر است و حرف بد در نظر است .

ولی دوربین هم خوب را ضبط می کند و هم بد را .

خداوند دنیا را با جنگ نیافرید ، این ماییم که جنگ افروزیم .

اینجا بنای یادبود جنگ جهانی دوم در آلمان شهر هامبورگ است .

خدا جنگجو نیست ، ماییم که بدتر از حیوانات بهم می پریم .

شهر هامبورگ . مرداد 95







طبقه بندی: حکایت، تاریخ،
[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

                    سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند
                    و «نخبگانش» بیکار

                    صادراتش «متفکر» باشد
                    و وارداتش «مخدر»

                    گورستان تاریخ است،نه سرزمین زندگان




طبقه بندی: حکایت،
[ سه شنبه 12 مرداد 1395 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

 جملاتی که حوا نمی تونسته به آدم بگه

1- من تو رو آدمت می کنم
2- برو از شوهر مردم یاد بگیر
3- من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم

4- میرم خونه مامانمو اینا
5- به مامان جونم شکایتت رو می کنم
6- مهریه م رو به اجرا میذارم
7-به خالم میگم خود ماهی تابه بزنه توسرت
8-به عمه ام میگم خود پاشنه کفش حسابت رو برسه

بازم بگم یا قول میدی اذیت نکنی



طبقه بندی: حکایت،
[ چهارشنبه 6 مرداد 1395 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ بانو آیتی ]

یک معزل و یک جمله زشت .

نمیدانم شما با این مسئله روبرو شده اید ، زمانی که به یک بانک و

یا ارگانی میروید و نیاز به پر کردن فرم دارید .

اول کارمند می پرسد سواد داری ؟

برای من چندین مرتبه اتفاق افتاده که کارمند بانک می پرسد سواد داری !

دیروز به یک بانک مراجعه کردم و زمانی که خواستم فرم را پر کنم

کارمند در نزد چند نفر پرسید سواد داری و  افراد برگشته بمن نگاه می کردند.

خیلی برایم گران تمام شد .

گفتم : ببخشید سعدی فرمود :

چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور

شما از کجا می دانید که من بیسوادم .

حال برای این که بدانید معرفی می کنم

من کارشناس ادبیات فارسی و نویسنده دو کتاب و چند مورد تحقیق هستم .

ولی منظور من نوعی نیست و شما دیگر این جمله را به کار نیرید

تا طرف خودش بگوید نمیتوانم بنویسم .

برادر من سواد که درجه نیست که من و

دیگری روی شانه مان نصب کنیم .

نظر شما چیست




طبقه بندی: حکایت،
[ یکشنبه 20 تیر 1395 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

ما کشش نداده بودیم به خدا.!
چون فرموده بودند کشش ندهید.

اما همه چی بدجوری کش رفت.!
خودمان هم ناجور کش رفتیم.!

پول مردم کش رفت.
دکل ها کش رفت.

بانک ها و قرض الحسنه ها کش رفتند.
فیش های حقوقی کش رفت.

اسکله ها و مراتع و جنگل ها کش رفتند.
فضاهای خالی بسیاری از بناهای بلندمرتبه، به نام "تراکم" کش رفتند.

آسمان های تهران که بیشترکش رفتند. پروپیمان.
حساب های بانکی کش رفت.

مال و اموال بیت المال کش رفت.
پول نفت کش رفت.

بنزین ها با نفتکش رفت.
پول گاز کش رفت.

ال سی ها کش رفت.
داروهای کمیاب کش رفت.

دلارهای ما در بانک های خارجی کش رفت.
بورسیه ها کش رفت.

همه این ها کش رفتند،
چون ما کش رفته بودیم...

حکم ما روزنامه نگاران اما کش آمد.!
سه سال، پنج سال، هفت سال، ده سال و 16 سال؛

همینطور کش مان دادند.!
اینقدر کش مان دادند تا شدیم درازکش.!

یک شین کش را برداشتند،
خیسش کردند، شد ترکش.!

پس از آن ترکشش را بر تن و جان نزار ما فرو کردند.!
نشریات ما کش رفتند،

قلم های ما هم.
همچنان؛

کش مان دادند در سلول های سرد و پرکشش،
خلاصه در روزگاران کشمشی و پرکشمکش،

بد درازکش مان کردند...





طبقه بندی: حکایت،
[ یکشنبه 13 تیر 1395 ] [ 07:33 ق.ظ ] [ بانو آیتی ]

داستان بهلول و فروختن خانه ای در بهشت

آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که

با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید.

پرسید : چه می کنی؟

گفت : خانه می سازم.

پرسید : این خانه را می فروشی؟

گفت : آری.

پرسید : قیمت آن چقدر است؟

بهلول مبلغی ذکر کرد.

زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد.

بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد.

شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده به خانه ای رسید و

چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست.

دیگر روز هارون ماجرا را از زبیده بپرسید.

زبیده قصه بهلول را باز گفت.

هارون نزد بهلول رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد.

گفت : این خانه را می فروشی؟

بهلول گفت : آری

هارون پرسید : بهایش چه مقدار است؟

بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود.

هارون گفت : به زبیده به اندک چیزی فروخته ای.

بهلول خندید و گفت : زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری

میان این دو، فرق بسیار است.

***********************************





طبقه بندی: حکایت، تاریخ،
[ چهارشنبه 2 تیر 1395 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]

می گفت :

پدربزرگم عادت داشته عصر به عصر تابستان روی تخت

کنار حوض وسط حیاط بنشیند و هندوانه و یا خربزه ای که

از صبح در آب حوض خنک شده بود را پاره کند.

بچه های قد و نیم قد هم دور تخت چوبی که

با یکی دو تا قالیچه 6 متری فرش شده بود

می نشستند و منتظر که

«شُتر» = ( قاچ باریک هندوانه یا خربزه)

را بگیرند و با لذت بخورند.

این وسط حیدر، نوکر نیمه خُل خانواده هم هر روز با عجله

تخمه های خربزه را جمع می کرد و می بُرد سَرِ پشت بام

روی یک روزنامه پهن می کرد تا آفتاب بخورد و خشک شود

و قابل شکستن و خور
دن !

یک روز اواخر تابستان پدر بزرگ می پرسد:

«حیدر؟ تو که هر روز تخمه ها رو می بری توی آفتاب پهن می کنی،

چرا یه بار نشد ما مزه این تخمه ها رو بچشیم؟»

و حیدر با سادگی جواب داد

«آقا برای اینکه هر روز که تخمه ها رو می برم تو آفتاب پهن می کنم،

می بینم کلاغ اومده تخمه دیروزی ها رو خورده!!»


***************************************************

مقصر کیست ؟ حیدر  یا  کلاغ

 




طبقه بندی: حکایت،
[ یکشنبه 9 خرداد 1395 ] [ 06:15 ق.ظ ] [ بانو آیتی ]

استاد پرویز کلانتری به سوی حق پر کشید .

و  از میان ما رفت .

ولی آثارش در کتاب های درسی در روح ما

برای همیشه باقی می ماند

استادی که با مهارت تمام و با تمام وجود

این حکایت ها را در کتب درسی نقاشی کرد .



             


قطار زندگی ات
ایستاد عاقبت
در ایستگاه آخر

چه نرم می رفتی
از برنجزارهای گیلان/ 
از پل های مسجد سلیمان
و از تونل دراز کندوان

دود سفیدت
آسمان آبی را رنگ می کرد
و صدای هو هوی آوازت
عاشقان را
وعده ی دیدار بود

چه راه درازی پیمودی
ازین ایستگاه تا آن ایستگاه
از این بوم تا آن تخته رنگ
و ازین سر حیاط تا آن ته حیات

همچنان و همیشه می رفتی
تا از ایستگاه هزار کابوس هراس
شاگردان نقش بر جان
و دوستان جان در نفس
و مردم سر سنگی و فروتنت را
به سرزمین های لذت جادو ببری

به بهشت زرد کویرها
به طلای کاهگل بام ها
به وسوسه ی مهتاب شیروانی ها
و به خنکای کوچه های تنگ سراب

قطار زندگیت سرشار بود
از حرف های تازه و انار
از زمزمه ی بنفش و بهار
و از اندیشه های ترد و آبدار

ایستگاه قرنطینه را بگذار
و در آخر کهکشان پارک کن
آرام… آرام
همچنان که همیشه
همه ی قطارها باید خستگی در کنند.

*****************************

نورالدین زرین کلک / اول خرداد ۹۵ / کالیفرنیا


       روحش شاد و راهش پر رهرو
               



طبقه بندی: حکایت،
[ شنبه 1 خرداد 1395 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ بانو آیتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فال حافظ


وبلاگ اشعار کامل شاعران

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد حباب و قلب


// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);